سالها پیش که کتاب آری این چنین بود،ای برادر! مرحوم علی شریعتی را میخواندم از خاطراتی که این نویسنده در دیدارش از مصر و اهرام ثلاثه و بیان سرگذشت هزاران برده بکار گرفته شده در ساخت یکی از عجایب هفتگانهی جهان نوشته بود، سخت متأثر شدم، آنجا که نوشته بود سی هزار برده به مدت سی سال ۸۰۰ میلیون قطعه سنگ را از فاصلهی ۹۸۰ کیلومتری از شهر آسوان تا قاهره برروی دوش حمل نموده تا معبدی برای دوران پس از مرگ فرعون بسازند، این بردگان ستمدیده و در بند کشیده شده، گروه گروه زیر بار این سنگهای سخت، جان داده و لاشهی لهیده و بیجان آنان را نیز همراه آن تخته سنگها دفن میکردند و بر این باور بودند تا روح این مظلومان بعد از مرگ نیز در خدمت فرعون باشد. باورش برایم عجیب بود چگونه میشد یک نفر به خاطر ساختن یک مقبره هزاران انسان بیگناه را به زنجیر بردگی کشیده و جانشان را بگیرد. وقتی این فرعون نعرهی مستانهی (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَىٰ) [نازعات: ۲۴] را سر داد، تازه فهمیدم آری میشود کسی برای ارضای قدرت و شوکتش خود را خدای دیگران بنامد و ارادهاش را بر سرنوشت آنها حاکم گرداند و هزاران بیگناه را قربانی جاهطلبی و بلند پروازیش نماید. اما جاهطلبی و حس قدرت تا کجا؟ آیا میتوان تصور نمود یک نفر ارباب زر و زور این چنین با ملت خود و همنوع خود رفتار نماید.
سالها از این ماجرا گذشت و فرعونیان نیز به دست فراموشی سپرده شدند و جهانگردان و سیاحان از اهرام ثلاثه بازدید نمودند و تمام افتخار این شاهکار عظیم ساخته دست بشر را به فرعون نسبت دادند و از هزاران انسان بیگناه خفته در دخمههای اطراف این اثر تحسین برانگیز یادی به ذهنی خطور نکرد. پس از آن سالهای رنج و استبداد و خودکامگی بار دیگر مصر و سرزمین اهرام ثلاثه دوباره خبرساز شد و این بار خبر مسرتبخشی تمام دنیا را تکان داد و آن اینکه ملت مظلوم و ستمدیدهی مصر پس از قرنها اسارت از یوغ استعمار و استبداد رهایی یافته و فرعون زمان خود را که سالها آنها را به غل و زنجیر کشیده بود، این بار آنها او را در قفسی آهنی به بند کشیده و در محکمهی عدل الهی قرار دادهاند و محاکمه و مجازات نمایند. بادیدن نامبارک در بند اراده ملت آنچنان خوشحال و مسرور بودم که از خوشحالی گریهها کردم و خواستم نامهای بهیاد آن مظلومان همیشهگی تاریخ، بنویسم؛ و برای آنها مژدهی آزادی نوادگانشان را روانهی آن دیار کنم درست در حالی که مردم مصر سرمست از پیروزی بر طاغوت و رهایی از استبداد و اینکه سرنوشتشان را به دست یکی از خودشان سپرده و طعم شیرین آزادی را مزمزه میکردند و درست زمانی که همه با هم، همدل و همصدا شده بودند تا سالها رنج و ستم فرعونهای تاریخ پرفراز و نشیب دیارشان را به فراموشی بسپارند به ناگاه یکی از فرزندان ناخلف و طاغوتزادگان شبانه بر کاخ آرزوهایشان یورش برده و رئیس منتخب دولتشان را به بند کشیده و با یورش وحشیانه به این ملت تازه از اسارت رهایی یافته زن و کودک و پیر و جوان را به خاک و خون کشیده و نقطهی تأمل برانگیز اینکه اگر آن فرعون، بردگان را با لاشهای مجروح و خونآلود شبانه و بهدور از چشم دیگران در دخمههای مرگ مدفون میکرد، فرعون زمان ما هم به زن و کودک و پیر و جوان رحم نکرده و در مقابل چشمانِ داعیان حقوق بشر و آزادیخواهان جهان در میدان تحریر و رابعه عدویه و دیگر شهرهای مصر به خاک و خون کشیده و هزاران نفر دیگر را روانهی زندانهای مخوف و دادگاههای فرمایشی نموده و به کام مرگ میفرستد و برای خشنودی اربابان خود در کاخ سفید از هیچ جنایت ضد بشری دریغ نمینماید و برای همترازی با فرعون آن زمان که مستانه ندای؛ (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَىٰ) سر داده بود، او نیز سرمست از سرکوب ارادهی یک ملت و فتح قلهی دمکراسی اقدام به تحریف آشکار قرآن و ساختن سورهای شبیه القارعه (السیسی، ماالسیسی وماادریک ماالسیسی...) با ۱۸آیه نموده که توهینی آشکار به اعتقادات و مقدسات مسلمانان جهان میباشد و شاید در چند روز دیگر نیز او هم، چون سلف ناصالح خود نعرهی (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَىٰ) سر خواهد داد؛ اما آیا فرعون و فرعونیان میتوانند تا ابد بر ارادهی ملتها حاکم باشند؟ یقیناً این چنین نیست،ای برادر؛ چون خداوند قهار و جبار، خود وعده فرموده است (وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ) [قصص: ۵] و خداوند اراده کرده است تا بر همهی بردگان و بیچارگان زمین منت بگذارد و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قراردهد...
أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ

نظرات